۱۳۹۰ آذر ۲۲, سهشنبه
فرمایشات مقام معظم رهبری
با اینکه شما از اوضاع مملکت خبر دارید و وضع مردم را خوب درک مىکنید، ولى چرا کارى انجام نمىدهید؟ اگر مسؤولان گوش نمىکنند، چرا با آنها برخورد نمىکنید و افراد لایق و قابل اعتماد و دلسوز براى ملت را جایگزین آنها نمىکنید؟ چرا باید بعضى اشخاص مصونیت آهنین داشته باشند و بعضى دیگر نه؟
۱۳۹۰ آبان ۱۰, سهشنبه
جزوه بیانات رهبری در دیدار دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه
رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان دانشگاه رازی، همچون سایر جلسات دانشگاهیشان مواردی نظیر بازخوانیای از اصول انقلاب، مباحثی با محوریت تولید فکر و اندیشه، طرح سوالهای کلان و نیز مباحثی را پیرامون آینده انقلاب و نظام اسلامی بیان داشتند. نظر به اهمیت مباحث مطرح شده در این جلسه شایسته است تشکلهای دانشجویی و دیگر جمعهای دانشجویی به تحلیل سخنان و واکاوی بیشتر سوالاتی که رهبری مطرح کردند، بپردازند. لذا جهت راحتی بیشتر تشکلها در تکثیر و توزیع متن بیانات، این مطالب به صورت جزوه آماده چاپ در اختیار دانشجویان قرار میگیرد.
برای دریافت جزوه آماده چاپ اینجا کلیک کنید.
۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه
ایستاده ام ، بلند و استوار
بسم الله
نشستم تا نفسی تازه کنم و او ایستاده بود
پرسید از دوستانت یاد کن، گفتم حسن(غلامحسین)
گفت:هاشمی
پرسید چه خبرا ؟ گفتم ، غیرت، شهادت، عفت، حیا
گفت: آزادی، روشنفکری، ماهواره، تجمل
پرسید چه کاره ایی؟ گفتم ، رزمنده ام، پاسدارم،
گفت: بازاریابم، در کوچه های روشنفکری
پرسید اهل کجایی؟ گفتم ، اهل کمیل و ندبه ام
گفت: اهل رقص و آوازم
پرسید چرا خاک گرفته ایی؟ گفتم، نشان غربت مادر است
گفت: آتش روز عاشورایم
پرسید چرا می جنگی ؟ گفتم تا تو را نجات دهم
گفت: تا تو را به زیر آرم
پرسید نتیجه؟ گفتم باطل زهوق است
گفت: بیشماریم
و بسیار پرسید و بسیار گفتم
...
ایستاده ام ، بلند و استوار
افتاده است ، بی جان و بی رمق
امیر حزب الله ، سرور من، خامنه ایی
۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه
تا که بودیم نبودیم کسی...
تا که رفتیم همه یار شدند ...............خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست .................. نه در آن وقت که
۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه
رئيس سازمان بسيج مستضعفين از برگزاري دهه بزرگداشت شهداي مظلوم ترور و مبارزه با نفاق دهه 60 در كشور خبر داد
در حاشيه نشستي در دامغان گفت: اين دهه از سيام خرداد ماه به مدت 10 روز
در استانهاي مختلف از جمله سمنان برگزار ميشود.
رئيس سازمان بسيج مستضعفين بيان كرد: اين دهه براي نخستين بار در كشور
برگزار ميشود.
وي اضافه كرد: در برنامههاي اين دهه، از شهداي ترورها و مبارزه با نفاق
در كشور تجليل ميشود.
نقدي گفت: اين دهه با مشاركت دستگاههاي فرهنگي و ملي كشور برگزار ميشود.
در ترورهاي كور منافقان در دهه 60 بيش از 17 هزار نفر از مردم بيگناه
ترور شده و به شهادت رسيدند.
رئيس سازمان بسيج مستضعفين همچنين در سفر يكروزه به دامغان از حوزه
مقاومت الهادي و پايگاه نمونه شهيد دستغيب دامغان بازديد كرد.
پايگاه شهيد دستغيب مسجد تاريخانه دامغان با 636 عضو بين 80 پايگاه
دامغان اسوه شناخته شده است.
۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سهشنبه
ازدواج كبوتراني كه پرواز كردند.
| برتر از سراچه خورشید شهید جهان آرا |
آن روزها بین ما، حرفی از زندگی مشترک مطرح نبود. حرفهای ما درباره انقلاب و جریانهای سیاسی روز بود. موضوع زندگی مشترک نه در ذهن من بود و نه در ذهن محمد جا افتاده بود
آن روزها بین ما، حرفی از زندگی مشترک مطرح نبود. حرفهای ما درباره انقلاب و جریانهای سیاسی روز بود. موضوع زندگی مشترک نه در ذهن من بود و نه در ذهن محمد جا افتاده بود. او بعدها،یعنی اواخر مرداد ماه سال 1358 مساله ازدواج را مطرح کرد که با توجه به ویژگیهای محمد که بالاتر از همه آنها تقوای ایشان بود، قبول کردم. در این مدت این خصلت را به طور روشن و بارز در وجود محمد دیده بودم، ولی محمد تقوای دیگری داشت. به همین خاطر با وجود مخالفت خانواده، ازدواج با ایشان را پذیرفتم. فکر میکنم بهترین انتخاب من در آن زمان همین بود. در همان روزهایی که ارتباط داشتیم، از لحاظ آگاهیهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی از محمد درس زیادی گرفتم. برخوردهایش واقعا آموزش بود.
محمد تقاضای خود را توسط یکی از دوستان به من گفت. مستقیم با خودم مطرح نکرد. و بعد خودش تنها آمد و با خانوادهام صحبت کرد. با مادرم و برادرانم. خانواده خیلی موافق نبود. چون محمد در تبریز دانشجو رشته مدیریت بود و درس را رها کرده، به کارهای سیاسی پرداخته بود. از نظر خانوادهام تحصیلات مهم بود. با این حال من راهم را انتخاب کرده بودم.
-
یک جلد کلامالله مجید و یک سکه طلا بود. محمد به شوخی میگفت: «با این طلاهایی که برای مراسم ما خواهند خرید چکار کنیم؟» به او گفتم: «طرح این مساله کوچک کردن من است.»
محمد آن یک جلد قران را پس از ازدواج خرید و در صفحه اول جملههایی نوشت که هنوز آن را دارم. ایشان در جملهای نوشت: امیدم در این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر که همه چیز فناپذیر است جز این کتاب. حالا هر چند وقت یک بار، وقتی خستگی بر من غلبه میکند این نوشتهها را میخوانم و آرام میگیرم. البته آن یک سکه را هم بعد از عقد بخشیدم.
ما عقدمان را سر مزار علی، برادر شهید محمد در بهشتزهرا جاری کردیم. خودمان دو نفر بودیم. یک روز بعد از ظهر بود. متعهد شدیم که کمک و همکار هم باشیم. عقد رسمی هم با سادگی در منزل ما و با حضور خانواده محمد و چند نفر از دوستان خوانده شد. این شروع زندگی ما بود. هفته بعد از مراسم هم راهی خرمشهر شدیم.ما در مجموع، دو سال و دو ماه با هم زندگي کرديم. در اين مدت هر لحظه اش برايم خاطره است و يادي که در ذهنم جاي عميقي دارد. يکي از يادهاي ماندگار که به خصوصيات ايشان مربوط مي شود، هديه دادن محمد به من بود. شايد خيلي از آقايان يادشان برود که روزهاي ازدواج، عقد، تولد و عيد چه روزهايي است. اما محمد تمام اين روزها را به خاطر داشت و امکان نداشت آنها را فراموش کند، حتي اگر من در تهران بودم، هر بار نامه اي مي نوشت و از اين روزها ياد مي کرد. همه اين نامه ها را دارم و هنوز برايم عزيز هستند.
هر بار که آنها را مي خوانم مي بينم چطور اين جوان 25 ساله داراي روحيه لطيف و عميقي بوده است. روحيه اي که در محيط خشن جنگ همچنان پايدار بود.